سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

سپهر عشق مامان

پروژه جدید برای آقا سپهر-خیلی خوشحالمممم

سلام. سلام به همه ی مامانی ها و نی نی ها. بابت چند روز تأخیری ببخشید. آخه همش داشتم روی یه پروژه واسه آقا سپهر کار میکردم و همش توی اینترنت دنبال راه حل بود. میگید واسه چی؟؟؟ واسه مکیدن انگشتش...... داستان رو میگم اما ...... من میخوام همینجا، رسماً و با احترام از آقا سپهر معذرت خواهی کنم. و بگم مامانی منو ببخش. به خدا هر کاری کردم و میکنم فقط  فقط به خاطر آیندی خودته عزیز دل مامانی. مینویسم تا بدونی چرا اینکار رو کردم. چون مطمئنم بزرگ که شدی اصلا یادت نمیاد. قضیه از این قراره که آقا سپهر از توی چهل روزگی شروع کرده بود به مکیدن اشاره و بزرگ دست راستش. خیلی هم ناجور مک میزد. تا اینکه گذشت و نوبت به مکیدن شصت رسید. اونم به ...
27 دی 1391

اخبار 473 روزگی سپهری

سلام عزیز دل مامانی. قربونت برم. ماشالا از شیطونی هات که کم نمیاری ولی ما رو از نفس انداختی. خیلی زودتر از اینها میخواستم بیام و واست بنویسم. ولی چون دوست داشتم با سند(عکس های خوشکلت) بیام اینجا، نمیشد. هنوز نشده عکسی بگیرم از شما و دختر عمه ات (آیسان) که با هم توی یه عکس باشید. آخه نی نی کوچولو زردی داره و عمه معصوم مجبور شده نی نی رو زیر نور مهتابی بدون لباس بزاره. واسه همین فعلا نشده که با هم عکس بگیرید. عمو محمد واست 2 تا جوجه اردک گرفته و گذاشته خونشون تا وقتی رفتی اونجا حسابی بازی کنی. خدا رو شکر نمیترسی و حسابی باهاشون سرگرمی. حتی گاهی شیطون گولت میزنه و قصد کشتن اونها رو داری. بیچاره اردکها... فیل...
20 دی 1391

کفشهای گل پسر

سلام. خواستم به عرض برسونم گل پسر مامان خدا رو هزار مرتبه شکر تب نداره. ولی سرفه های خیلی بدی داره. انگار که یه پیرمرد 70 یا 80 ساله سرفه میکنه. تصمیم دارد اگع تا شنبه و یکشنبه بهتر نشد، ببرمش پیش یه فوق تخصص. (البته تقصیر خودته عزیز دلم. از بس که دارو دوست نداری و سریع پسش میدی بیرون.) یه چند وقتی بود بابایی بدجوری توی نخ کفش بوق بوقی بود.دوست داشت بپوشی. چند وقت پیش بالاخره پیدا کرد و یواشکی سپهرو برد توی اتاق و کفشها رو پاش کرد و آقا سپهر با کفشهای قشنگشون از اتاق تشریف فرما شدن و مامانی کلللللللللللللللللی قربون صدقه اش رفت. انگار که بابایی واسه من کفش گرفته بود.این قضیه مال 1ونیم تا دو ماه پیشه و من یادم میرفت یا بهت...
11 دی 1391

آسمونم ابریه(سرماخوردگی شدید)

سلام پسر گلم، الهی که مامان هیچوقت مریضیت رو نبینه گلم. فکر کنم یک هفته ای هست که به وبلاگت سر نزدم. آخه از روز یکشنبه غروب مریض بودی. تب خیلی شدید که با شیاف استامینوفن آروم میشدی. دوشنبه رو مرخصی گرفتم با بابایی بردیمت دکتر گفت حساسیته و گوش سمت راستت التهاب داره. تبت هنوز قطع نشده بود و خیلی بی حال بودی. دکترت دارو نوشت و شب رو خونه مادرجون موندیم.که صبح خواستم برم اداره نخوام جابجات کنم عزیزم (کاش میتونستم دیگه نرم اداره، تا هم به تو برسم و هم اینکه اینقد صبحها توی این هوای سرد جابجات نکنم..... کاش میشد). خلاصه.... شب خیلی ناله میکردی وسرت خیسِ عرق بود. بابایی یکی دو بار پاهاتو با آب خنک ماساژ داد. صبح سه شنبه دیدم ب...
9 دی 1391

تولد عمو،شیطنتهات،میز ساده ی یلدا

سلام به بهترین گل پسر دنیا. چند تا عکس گرفته بودم ازت که یا دوربین رو یادم میرفت بیارم که عکسهات رو از دوربین بزارم یا حال و حس نداشتم. امروز گفتم هرجور شده عکسهای قشنگت روبزارم توی وبلاگت. عکسها و توضیحات رو توی ادامه ی مطلب میزارم واست عزیزم. این یکی از عکسهای تولد عمو محمده. تولدش 21 آذر بود توضیح اینکه تو و عمو محمد خیلی همدیگه رو دوست دارید. این تصویری که میزارم یه عکسه که عموت خیلی از این شوخیها باهات میکنه: اینم از شیطنتهای آقا سپهر که تا ازش غافل میشی، رفته سر کابینت وسایل شوینده. هیچ راهی هم واسه بستنش پیدا نمیکنم. وای وای وای وای انگار نه انگار..... توی عالمه خودشه   وقتی صداش میکنم: سپهــــــــ...
2 دی 1391

شب یلدا

سلام. سلامی به گرمی کرسی های شب یلدا. یلدای همه دوستای گل پسرم و مامانی های خوبشون (دوستای خودم) مبارک. امیدوارم از یک دقیقه بیشتر در کنار هم بودن لذت ببرید. یلدا یعنی یادمان باش که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت. شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره         بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره. شب شادی وشـــور و مهربانی است        زمـــــــان همدلی و همزبانی است. در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد        محبت نیـــــــــــــــز بی اندا...
29 آذر 1391

سالگرد ازدواج بابایی و من !

 سپهری جونم، عزیز دل مامانی، سلام قربونت برم. 5 سال پیش توی همچین شبی (یه شب قبل از شب یلدا) من و بابایی با هم یه خونواده رو تشکیل دادیم و از اون موقع تا موقع به دنیا اومدنت منتظر ورود یه نی نی ناز و خوشکل مثل تو موندیم و دست به دامن خدا شدیم. خدا رو هزار بار شکر میکنم که همسر مهربون و آروم و پسر سالم، زیبا و صدالبته شیطونی مثل شما دارم. خدا رو هزاربار شکر میکنم یه کانون گرم دارم واسه آرامشم.   همسر عزیزم، ممنونم بابت همه ی مهربونیها و فداکاریهات. چه حس خوبیه اینکه تو هستی و عاشق تر از خودم پیشم نشستی و     عادت میدی منو به مهربونیات، تا من نفس نفس دیوونه شم برات  &nbs...
29 آذر 1391

23 آذر تولد مامانی

سلام به قشنگترین هدیه ای که خدا بهم داده. به فرشته مهربونم، سپهرم. عزیزم، مامانی یک سال پیرتر شد و دغدغه بزرگ کردن توی وروجک هم بیشتر.  پارسال این موقع ، تولد من، تو نی نی کوچولو یه نی نی دو ماه و بیست و سه روزه بودی.   روز پنجشنبه تولدم بودسپهر  جانم، تولدی که اصلاً خوش نگذشت. اینقد ناراحت بودم که اجازه ندادم حتی یه دونه عکس هم  گرفته بشه.اصلا چیزی راجع بهش نمینویسم. چون نمیخوام وبلاگ قشنگت رو از اندوه و غم و غصه هام پر کنم. جونم واست بگه عزیزم، از کارهای جدیدت، دیشب کمک مامانی و بابایی کردی و سفره رو جمع کردی الهی قربونت برم. چقدر هم ذوق میکردی از کارت. از چهره ی معصوم و قشنگت پیدا بود ا...
25 آذر 1391